هرگز فکر نکنید دیگران احمق هستند...

عتیقه فروشی در روستایی به منزل رعیتی ساده وارد شد. دید کاسهای نفیس و قدیمی دارد

که در گوشه ای افتاده و گربه در آن آب میخورد. دید اگر قیمت کاسه را بپرسد رعیت ملتفت مطلب

میشود و قیمت گرانی بر آن مینهد. لذا گفت: عموجان چه گربه قشنگی داری آیا حاضری آن را به

من بفروشی؟

رعیت گفت: چند میخری؟ گفت: یک درهم. رعیت گربه را گرفت و به دست

عتیقه فروش داد و گفت: خیرش را ببینی. عتیقه فروش پیش از خروج از خانه با خونسردی

گفت: عموجان این گربه ممکن است در راه تشنه اش شود بهتر است کاسه آب را هم به من

بفروشی؟

رعیت گفت: قربان من به این وسیله تا به حال پنج گربه فروختهام.

کاسه فروشی نیست.

/ 13 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرناز

جالب.اما...ولش کن.ارزش نداره بگم.آه.بازم ممنون.خدانگهدار.

سایه

چه باحال بود![نیشخند]

مهرانا

سلام همه چیز خوبه گاهی... گاهی که خودت هم خوبی... اما خدات خیلی خیلی خوبه... کرکره رو میدم بالا میگم بسم الله... ✾◕ ‿ ◕✾ آپم... منتظر حضور پرمهرت هستم..

زهرا

قشنگ بود سارا جون.موفق باشی.

عجل عشق

اییییییییییییییییول به فکر اقتصادی[تایید]

عجل عشق

همیشه لبت خندون باشه عزیزم[ماچ]

محمد شمس

سلاااام چه پاسخ دندان شکنی... جالب بود ##### با غزل کاروان مرگ به روزم دعوتید[گل]

مهرانا

من حسینم که جهان واله و حیران من است ابر و باد و مه و خورشید به فرمان من است جد من احمد مختار قریشی نسب است پدرم حیدر کرار امیر عرب است مادرم فاطمه خود خلقت جهان را سبب است من حسینم ضربان دل من یا زهراست نقش دیوار و در منزل من یا زهراست ----------------------------------------------------- سلام دوست عزیز تسلیت این ایام بر شما

Mona

چقدر قشنگ بود[لبخند]

حباب

جالب بود.مرسی.با اجازه شما قصد دارم برای دوستان تعریف کنم.