حکایت واقعی اسرار مرگ در یکشنبه ساعت 11 در یک بیمارستان معروف...

چند وقتی بود در بخش مراقبت های ویژه یک بیمارستان معروف ، بیماران یک تخت بخصوص در حدود

ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه جان می سپردند و این موضوع ربطی به نوع بیماری و شدت و ضعف مرض آنان نداشت.

این مسئله باعث شگفتی پزشکان آن بخش شده بود به طوری که بعضی آن را با مسائل ماورای

طبیعی و بعضی دیگر با خرافات و ارواح  و اجنه و موارد دیگر در ارتباط می دانستند.کسی

قادر به حل این مسئله نبود که چرا بیمار آن تخت درست در ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه می میرد.

به همین دلیل گروهی از پزشکان متخصص بین المللی برای بررسی موضوع تشکیل جلسه دادند و پس

از ساعت ها بحث و تبادل نظر بالاخره تصمیم بر این شد که در اولین یکشنبه ماه ، چند دقیقه قبل از

ساعت ۱۱ در محل مذکور برای مشاهده این پدیده عجیب و غریب حاضر شوند.در محل و ساعت

موعود ، بعضی صلیب کوچکی در دست گرفته و در حال دعا بودند، بعضی دوربین فیلمبرداری با خود آورده و …

دو دقیقه به ساعت ۱۱ مانده بود که « پوکی جانسون ‌» نظافتچی پاره وقت روزهای یکشنبه وارد

اتاق شد. دوشاخه برق دستگاه حفظ حیات (  Life support system ) را از پریز برق درآورد و دوشاخه

جاروبرقی خود را به پریز زد و مشغول کار شد ..!!نیشخند

/ 24 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدی

سلام.با یه مطلب به روزم بیا بخون و بعد هی بگید مرد ها نمی تونن هیچ کاری بکنن.بیا ببین که چه هنری کردن...[لبخند]

khatoon

سلام من با یه مطلب خیلی مهم آپم...حتما بهم سر بزن...لطفا حتما قبل از این که نظر رو بدی اول مطلب رو بخون چون به نفعه وبته::: موفق باشی!!

ava

سلام..وبت خیلی با حاله..اگه دوست داشتی به منم سر بزن و اگه مایلی تبادل لینک کنیم...

zahra

سلام.خوبی؟خوش میگذره؟یه حالی از من نپرسیا ناسلامتی با هم دوستیم.[دلشکسته] اامتحانات خوب بود؟

ava

سلام مرررررسی که شرکت کردی به تو 4 نظر برمیگرده[گل]

zahra

قربونت برم مرسی.[ماچ]

کیمیا

اختلاف نداریم.. کمی جغرافیای ما مختلف است! قلب من شمال شرقی تنم می تپد... قلب تو جنوب مرکزی ات! من دلتنگ ماضی توام که بعید شده... تو اسیر حالی،فرقی ندارد ساده یا استمراری... فصل مشترکی که 90 درجه اختلاف دارد!! رویا های تو...کابوس های من...!

کیمیا

آپــــــــــــــــم عزیزم*

هلیا

[عصبانی]داشتم از ترس دق میکردم